تبليغاتX
❤گل یـــــــــخ❤
❤گل یـــــــــخ❤

هرچی که بخوای هست پس بیا تو....

                      

چت به سبک ایرانی | www.irannaz.com


نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت 18:29 توسط روشناس| |

آهنگ جدید و بسیار زیبای بهنام علمشاهی به نام پنجره … با کیفیت اورجینال
( ترانه : عبدالجبار کاکایی / موسیقی : محمد محمد علی / آهنگسازان : حمید رهنورد , پیام هوشمند ) ( این آهنگ مربوط به تیتراژ سریال “پنجره” می باشد )

جهت دانلود به ادامه مطلب رجوع کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1390ساعت 20:4 توسط روشناس| |



علی لهراسبی شیدایی

جهت دانلود به ادامه مطلب رجوع کنید

:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1390ساعت 20:1 توسط روشناس| |

بقیه ی عکسهای عاشقانه را در ادامه مطلب مشاهده نمایید

نظر یادتون نره...!!!

:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 3 آذر1390ساعت 19:51 توسط روشناس| |

داستان کوتاه صادقانه

داستان کوتاه . غمگین . قشنگ . داستانک . بهترین و زیبا ترین داستانهای عاشقانه . داستان داستان در مجله الکترونیک بهار20 www.dastan.bahar-20.com

با سلام ,
خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم
خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق میریزم
خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز چکش میکنید هم خوشحال شدم , هم ناراحت
خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم
و ناراحت از اینکه ...........

لطفا برای خواندن ادامه این داستان به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید

نظر یادتون نره...!!!

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 0:38 توسط روشناس| |

داستان کوتاه جديد  ترس، نابودگر عشق

بهترين و جديد ترين داستان هاي كوتاه از گل یخ   www.rooshenas.com

کنار خیابون ایستاده بود
تنها ، بدون چتر ،
اشاره کرد مستقیم ...
جلوی پاش ترمز کردم ،
در عقب رو باز کرد و نشست ،
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ،
- ممنون
- خواهش می کنم ...
حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ،
یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،
و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،
نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ،
- چیزی شده ؟
 

لطفا برای خواندن بقیه داستان به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید

نظر یادتون نره...!!!

:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 0:33 توسط روشناس| |

داستان کوتاه شکلات تلخ

بهترین و جدیدترین داستان کوتاه از بهاربیست      bahar-20.com


چشمانش پر بود از نگرانی و ترس
لبانش می لرزید
گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر
- سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟
نگاهش که گره خورد در نگاهم
بغضش ترکید
قطره های درشت اشکش , زلال و و بی پروا
چکید روی گونه اش
- ماماااا..نم .. ما..مااا نم ....
صدایش می لرزید
- ا .. چرا گریه می کنی عزیزم , گم شدی ؟
گریه امانش نمی داد که چیزی بگوید
هق هق , گریه می کرد
آنطوری که من همیشه دلم می خواست گریه کنم
آنگونه که انگار سالهاست گریه نکرده بود
با بازوی کوچکش مدام چشم هایش را از خیسی اشک پاک می کرد
در چشم هایش چیزی بود که بغضم گرفت
- ببین , ببین منم مامانمو گم کردم , ولی گریه نمی کنم که , الان باهم میریم مامانامونو پیداشون می کنیم , خب ؟

این را که گفتم , دلم گرفت , دلم عجیب گرفت
آدم یاد گم کرده های خودش که می افتد , عجیب دلش می گیرد

برای خواندن ادامه این داستان کوتاه ، لطفا به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید

نظر یادتون نره...!!!



نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 0:18 توسط روشناس| |

نظر یادتون نره...!!!

:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1390ساعت 12:37 توسط روشناس| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

نرخ ارز - قیمت خودرو - قالب وبلاگ