هرچی که بخوای هست پس بیا تو....
آهنگ جدید و بسیار زیبای بهنام علمشاهی به نام پنجره … با کیفیت اورجینال جهت دانلود به ادامه مطلب رجوع کنید داستان کوتاه صادقانه با سلام , لطفا برای خواندن ادامه این داستان به بخش ادامه مطلب
مراجعه کنید داستان کوتاه
جديد ترس، نابودگر عشق
کنار خیابون
ایستاده بود
لطفا برای خواندن بقیه داستان به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید
چشمانش پر بود از نگرانی و ترس![]()
( ترانه : عبدالجبار کاکایی / موسیقی : محمد محمد علی / آهنگسازان : حمید رهنورد , پیام هوشمند ) ( این آهنگ مربوط به تیتراژ سریال “پنجره” می باشد )
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم
خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق
میریزم
خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز
چکش میکنید هم خوشحال شدم , هم ناراحت
خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم
و ناراحت از اینکه ...........
:ادامه مطلب:![]()
تنها ، بدون چتر ،
اشاره کرد مستقیم ...
جلوی پاش ترمز کردم ،
در عقب رو باز کرد و نشست ،
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ،
- ممنون
- خواهش می کنم ...
حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون
که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ،
یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،
و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،
نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ،
- چیزی شده ؟
:ادامه مطلب:![]()
لبانش می لرزید
گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر
- سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟
نگاهش که گره خورد در نگاهم
بغضش ترکید
قطره های درشت اشکش , زلال و و بی پروا
چکید روی گونه اش
- ماماااا..نم .. ما..مااا نم ....
صدایش می لرزید
- ا .. چرا گریه می کنی عزیزم , گم شدی ؟
گریه امانش نمی داد که چیزی بگوید
هق هق , گریه می کرد
آنطوری که من همیشه دلم می خواست گریه کنم
آنگونه که انگار سالهاست گریه نکرده بود
با بازوی کوچکش مدام چشم هایش را از خیسی اشک پاک می کرد
در چشم هایش چیزی بود که بغضم گرفت
- ببین , ببین منم مامانمو گم کردم , ولی گریه نمی کنم که , الان باهم میریم
مامانامونو پیداشون می کنیم , خب ؟![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |












